به گزارش پایگاه خبری تحلیلی آوای لطیف در آستانه فرا رسیدن «هفته تأمین اجتماعی»، اما قلب من میگوید هفته «دیده شدن»؛ هفته کسانی که یک عمر برای این جامعه زحمت کشیدند و حالا نوبت به رفاهشان رسیده، اما رفاه، دیگر برایشان معنای عجیبی شده است.
نگاه میکنم به پدری که سی سال پشت میز اداره، یا پشت فرمان ماشین سنگین، یا پشت تخت بیمارستان کار کرده، یا نامه رسان پست بوده؛ حالا با حقوقی که هر روز کوچکتر میشود، باید هم خرج داروهای ماهانه اش را بدهد، هم برای عیدی نوه ها پس انداز کند، هم به فکر هزینه های سرکشی به فرزندانی باشد که خودشان زیر بار گرانی خم شده اند.
آه از این تناقض! وقتی شاغل، با حقوق میانگین، تازه دارد زندگی را سروسامان می دهد، بازنشسته باید با هزینه های دوچندان سر کند. چرا؟ چون بیماری، مهمان ناخوانده پیری است. چون نوه ها، چشم به محبت بزرگ خانواده دارند. چون بستگان، از آن نسل کهنسالِ مهربان، انتظار دستگیری دارند. اما از کجا؟ از همان حقوقی که اگر برای یک وعده غذای سالم و یک جعبه داروی قلب خرج شود، برای کادوی تولد نوه، چیزی نمی ماند.
بازنشسته امروز، یک بانک عاطفه سیار است؛ اما حساب بانکیش، ته کشیده ترین حساب ممکن. دلش برای همه می تپد، اما جیبش برای هیچکس. به فرزندش که میگوید «فعلاً نمیتوانم کمکت کنم»، اشک در چشمانش حلقه میزند، چون میداند روزگاری خودش بود که همه چیز را برای فرزندانش می خرید.
و در این میان، تأمین اجتماعی، این نهاد بزرگ، فقط یک سازمان نیست؛ برای بازنشسته، آخرین پناهگاهِ وعده های عملی شده است. نه طلبِ جاه طلبی دارد، نه توقعِ تجمل. فقط میخواهد:
در مطب دکتر، جلوی صف دارو، خجالت نکشد.
·برای خرید یک بسته شیرخشک برای نوزاد نوه، فکر و محاسبه نکند.
برای عیدی دادن به عروس و داماد، زیرآبی نرود.
و مهمتر از همه، احساس نکند که پس از یک عمر مفید بودن، حالا «بارِ اضافه» جامعه است.
ای کاش افزایش حقوق، نه به اندازه تورم، که به اندازه «شأنِ پدری و مادریِ این سرزمین» باشد. ای کاش تأمین اجتماعی، فقط اسمی برای پرداخت حقوق نبود؛ بلکه معنایی بود برای «تأمینِ آرامشِ خاطرِ کسانی» که آرامشِ امروزِ ما را با زحمتِ دیروزشان ساختند.
بازنشسته ها، سرمایه های تمام شدنی نیستند؛ چشمه های جوشانِ تجربه و مهربانی اند. اگر چشمه خشک شود، همه باغِ زندگی می خشکد. پس بیایید در این هفته، به جای شعار، یک قدم برداریم برای اینکه بازنشسته امروز، فردا را با امید ببیند، نه با نگرانی از هزینه های بیماری و دلتنگی برای نوه ها.
یادمان باشد: روزی ما هم، نوبتِ بازنشستگی خواهد رسید. روزی ما هم، چشممان به همان نهاد و همان همدلی خواهد بود. پس امروز برای پدران و مادرانِ این سرزمین، نه از سرِ ترحم، که از سرِ وظیفه، صدایشان باشیم.

