رضا لطیفی: به گزارش پایگاه خبری تحلیلی آوای لطیف : به قلم مدیر مسئول :خیابانهای رشت، سالهاست روایتگر قصه ای آشناست؛ قصه شهری که وعدههایش در ترافیک سنگین گره خورده و آسفالت تازهاش زیر چرخهای تردد، دیرتر از آنکه التیام بخش زخمهای کهنه باشد، رنگ کهنگی به خود میگیرد.
در این میان، کمتر کسی منکر تلاش شبانه روزی مدیران شهری است، اما نکته اینجاست که زحمت، وقتی به زبان مردم ترجمه نشود، در خاطرهها نمی ماند و رضایت، آن شاخص نهایی موفقیت، جای خود را به پرسشهای بی پاسخ میدهد.
پرسشهایی از جنس نیت، از جنس اولویت بندی و از جنس همدلی؛ اینکه آیا رمزِ گشایش این گره ها، فراتر از جدولهای بودجه، در نگاهِ مدیران به جایگاهِ مردم به عنوان «صاحبانِ اصلیِ شهر» نهفته است؟
۱. داستانِ وعده ها در آیینهِ روزمرگی
در مدیریت شهری رشت، هر چند وقت یکبار، خبرهای خوشی از راه میرسد؛ از آغاز پروژه های عمرانی گرفته تا برنامه های بلندپروازانه برای گره گشایی از ترافیک تاریخی شهر.
اما آنچه در کوچه پس کوچه های شهر به چشم می آید، حکایت دیگری دارد. شهروندی که هر روز با مسدود بودن یک معبر، یا نشستن در صف طولانی خودروها کلافه میشود، وعدههای کلان را چون سرابی در بیابان میبیند؛ وعدههایی که گاه آنقدر تکرار شده اند که دیگر رنگِ تازگی ندارند.
اینجا بود که این پرسش شکل گرفت: «مگر نه اینکه هر کاری نیتی دارد؛ پس چرا زحمتی که کشیده میشود، به کامِ مردم شیرین نمی نشیند؟»
۲. رضایت؛ نقطه ای که گم شده است
رضایت مردم، حاصل جمع جبری چندین عامل است؛ نه فقط اجرای پروژه، بلکه چگونگیِ اجرا، زمانبندیِ متناسب با زندگی مردم، و مهمتر از همه، احساسِ دیده شدن.
وقتی شهروندی ببیند که تصمیمی، پیش از آنکه بر کاغذ بیاید، با نظرخواهی از او همراه نبوده است، یا وقتی هزینه های هنگفت صرف طرحهایی میشود که تأثیر محسوسی بر آرامش روزانه اش ندارد، به تدریج باوری عمیق در او شکل میگیرد: «شاید این کار برای خودِ کار انجام میشود، نه برای منِ مردمی که قرار است نتیجه اش را ببینم.»
این حس، بذر بدبینی را می پراکند و حتی بهترین خدمات را نیز در ذهن بی معنا جلوه میدهد.
حضرت علی (ع) با صراحت فرمودند که هر عملی که برای خدا نباشد، نوری در آن نیست؛ اما تفسیر امروزین این سخن در مدیریت شهری، یعنی درک این حقیقت که خدمتِ خالصانه، پیش از هر چیز، در «شفافیتِ مسیر» و «همدلیِ صادقانه با خواستِ مردم» تجلی پیدا میکند.
۳. معمایِ شهر؛ کجایِ کار می لنگد؟
این پرسش که «چرا مشکلات رشت برطرف نمیشود»، ریشه در چند لایه پنهان دارد:
نخست، اولویت بندیِ غیرواقعی: گاهی تصمیمات شهری، بر اساسِ نیازِ واقعیِ روزمره مردم نیست؛ بلکه بر اساس طرحهایی است که شاید در ترازوی رسانه، وزین تر بنمایند، اما در بوته عمل، تأثیر ناچیزی بر زندگیِ شهروندِ عادی دارند.
دوم، فراموشیِ اصلِ «ساده زیستیِ مدیریتی»: زمانی که هزینه های جاری و بروکراسی، سهمِ بیشتری از توانِ شهرداری را به خود اختصاص میدهد، انرژیِ کمتری برای کارهایِ اساسیِ عمرانی و رفاهی باقی میماند. این یعنی مدیریت، پیش از آنکه به فکرِ ساختنِ شهری نو باشد، درگیرِ حفظِ وضعِ موجودِ خودش میشود.
سوم، فاصله معنوی میانِ مدیر و مخاطب: تا زمانی که مدیرانِ شهری، زندگیِ مردم را در کنارِ خودشان حس نکنند، و تا وقتی که نشستنِ پایِ دردِ دلِ یک شهروند را جزوِ وظایفِ ضروریِ خود ندانند، همان «نیتِ خالصانه» که کلیدِ طلاییِ رضایت است، در میانِ انبوهِ گزارشها و جلسات گم خواهد شد.
راهِ برون رفت از این چالش، نه در وعده های پرشمار، بلکه در بازتعریفِ رابطه خدمتگزاری است. شهری که میخواهد دلِ مردم را به دست آورد، باید از دلِ مردم برآید. این یعنی:
پایان دادن به تصمیم گیریهای پشتِ درهای بسته؛
آغازِ کارزارِ «شنیدن» پیش از «گفتن»؛
و پاسداری از این اصل که اگر کاری برای خداست، نشانه اش این است که مسیرِ انجام آن، از صافیِ وجدانِ جمعیِ اهالیِ شهر بگذرد.
با این نگاه، پاسخِ سوال پایانی روشن میشود: نه اینکه کارِ مدیریتِ شهری برای خدا نیست، بلکه گاهی آنقدر درگیرِ حاشیه ها و منافعِ گروهی شده ایم که فراموش کردهایم برای رسیدن به رضایتِ خدا، باید از دلِ خشنودیِ مردمی گذشت که خود، امانتدارانِ خدا در زمین اند. تا این نگاه در عملکردِ شهرداری و شورای شهر رشت نهادینه نشود، غبارِ نارضایتی بر چهره این شهر سبز، ماندگار خواهد ماند.

