به گزارش پایگاه خبری تحلیلی آوای لطیف : به قلم مدیر مسئول؛ در فرهنگی که گاهی پاسداشت هنرمندان را به پس از مرگ موکول میکند، باید این طلسم شکسته شود.
ما مردمانی هستیم که در سوگ، سخاوتمندیم؛ در تشییع، پرشور؛ در یادبود، پرحرف؛ اما در زمان حیات، کمحواس. هنرمند، نویسنده، شاعر، بازیگر، پژوهشگر و شخصیت اجتماعیِ ما تا زنده است، صدایش در هیاهوی روزمرگی گم میشود و تنها هنگامی که چشم از جهان فرو میبندد، ناگهان همه به یاد میآوریم که چه سرمایهای از دست رفت.
این عادت ناپسند، نه تنها به هنرمند و شخصیت مورد احترام جفا میکند، بلکه به فرهنگ و جامعه نیز آسیب میزند؛ چراکه قدرشناسی زنده، انگیزهبخش، امیدآفرین و تداومبخش است، اما پاسداشت پس از مرگ، تنها تسلینامهای است برای وجدان ناآرام ما.
محمد رسول حقدوست، هنرمند توانای گیلان، یکی از همان سرمایههایی است که باید پیش از سکوت، صدایش را شنید. او با ادبیات گیلکی خود در پی زنده نگه داشتن زبان مادری است؛ زبانی که ریشه در خاک، دریا، جنگل، شالیزار و زندگی روزمره مردم این دیار دارد.
زبان حقدوست، زبانی ساده، صمیمی و همهفهم است؛ زبانی که کوچک و بزرگ میفهمند چه میگوید. او میان مردم است و از مردم میگوید. اما آنان که نمیفهمند، دیگر نمیخواهند بفهمند؛ و این خود نشانهای است از فاصلهای که فقط زبانی نیست، بلکه فرهنگی و اجتماعی است.
وظیفه همگانی؛ از مردم تا دستگاههای متولی
قدرشناسی از هنرمندان و شخصیتها، وظیفهای نیست که تنها بر دوش یک نهاد یا گروه خاص باشد. این یک مسئولیت همگانی است که تکتک آحاد جامعه و همچنین دستگاههای متولی در آن سهیماند. اگر هر کدام از ما منتظر بمانیم که دیگری پیشقدم شود، پاسداشت به پس از مرگ میرسد و آنگاه دیگر هیچ مراسمی، هیچ سخنرانی و هیچ یادبودی نمیتواند جای خالیِ دیدهشدن در زمان حیات را پر کند.
وظیفه تکتک آحاد جامعه: هر یک از ما به عنوان عضوی از این جامعه، موظفیم هنرمند، نویسنده، شاعر، پژوهشگر و شخصیت اجتماعیِ خود را در زمان حیات ببینیم، بشنویم و تشویق کنیم.
خرید آثار، حضور در برنامهها، بازنشر محتوا، بیان قدردانی در گفتوگوهای روزمره و انتقال نام و آثار آنان به نسل بعد، کمترین کاری است که از دست هر فردی برمیآید. قدرشناسی، تنها در سالنهای همایش و مراسم رسمی خلاصه نمیشود؛ قدرشناسی در نگاه، در کلام، در حمایت و در رفتار روزمره ما با هنرمندان و شخصیتهاست. ما هستیم که با انتخابهای کوچک خود، فرهنگ را زنده نگه میداریم یا به فراموشی میسپاریم.
وظیفه دستگاههای متولی: اما در کنار مردم، دستگاههای متولی و فرهنگی نیز مسئولیتی سنگینتر بر عهده دارند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ادارات کل فرهنگ و ارشاد استانها، شهرداریها، شوراهای شهر و روستا، انجمنهای ادبی و هنری، دانشگاهها، صداوسیما و رسانههای محلی، همه و همه باید برای پاسداشت زندهها برنامه داشته باشند، نه فقط برای یادبود مردهها. برگزاری جشنوارهها، نکوداشتها، چاپ آثار، تولید مستند، حمایت مالی و معنوی از هنرمندان در زمان حیات، ثبت و ضبط تجربهها و انتقال آن به نسل جوان، بخشی از وظایف این نهادهاست. دستگاههای متولی باید بودجه، برنامه و سازوکار مشخص برای پاسداشت زندهها داشته باشند و نگذارند قدرشناسی به یک حرکت مناسبتی و پس از مرگ محدود شود.
ضرورت همافزایی: نکته مهم این است که این دو وظیفه – وظیفه مردم و وظیفه دستگاهها – باید همزمان و همراستا انجام شود. اگر مردم پیشقدم شوند اما نهادها حمایت نکنند، حرکتها به نتیجه پایدار نمیرسد. اگر نهادها برنامه بریزند اما مردم همراهی نکنند، مراسمها تشریفاتی و خالی میماند. قدرشناسی واقعی، حاصل همافزایی مردم و مسئولان است. باید فضایی ساخته شود که در آن، هنرمند و شخصیت اجتماعی احساس کند دیده میشود، شنیده میشود و ارزشمند است؛ نه اینکه تنها پس از رفتنش، همه به یاد بیاورند که چه بود.
نقش دستگاههای متولی در فرهنگسازی: دستگاههای متولی نه تنها باید خود بانی پاسداشت باشند، بلکه باید فرهنگ قدرشناسی را در جامعه نهادینه کنند. این فرهنگسازی از مدرسه آغاز میشود، در دانشگاه ادامه مییابد و در رسانهها و فضای عمومی تقویت میشود.
اگر کودکان و نوجوانان ما از همان ابتدا بیاموزند که هنرمند و شخصیتِ زنده را باید دید و ستود، آیندهای خواهیم داشت که در آن، پاسداشت پس از مرگ جای خود را به قدرشناسی در زمان حیات میدهد. دستگاههای متولی باید این آموزه را به یک گفتمان عمومی تبدیل کنند.
نتیجه این همافزایی: وقتی مردم و دستگاهها دست به دست هم دهند، نتیجه آن نه فقط یک مراسم، بلکه یک جریان فرهنگی پایدار خواهد بود. جریانی که در آن، هنرمند انگیزه میگیرد، جامعه الگو میگیرد و فرهنگ زنده میماند. پاسداشت زنده، سرمایهگذاری بر روی آینده است؛ سرمایهگذاری بر روی نسلهایی که باید راه هنرمندان و شخصیتهای امروز را ادامه دهند.

